سکوتی برای آرامش
تا حالا شده عزیزترین کست دلتو بشکنه و با بی اعتنایی خودش نسبت به تو دلتو آتیش بزنه؟... اون موقعست که احساس بی کسی سراسر وجودت رو می گیره و فکر میکنی که واقعا تنها و بی کسی.کاشکی میدونستی همه کسم تویی و اینقدر دلمو نمیشکستی. کاشکی میدونستی که نگات منو به اوج عاشقی میرسونه ونگاتو ازم بر نمیگردوندی. آره عزیزم وقتی تو چشاتو ازم دریغ میکنی بدجوری دل شکسته میشم. من خیلی خستم.پناه خستگیم باش و منو به اوج خواستن برسون.با رفتار سردت منو تو زندون بی تابی و بی قراری حبس نکن. دوست دارم گریه کنم اما تو حتی شونه هاتو ازم دریغ کردی مگر خستگی و بی پناهی من تو دل سنگت میتونه اثر داشته باشه؟... همیشه میگی دوست نداری حتی یه قطره اشک از چشام بریزه.اما نوبت خودت که میرسه اشکامو سیلاب میکنی....... (ضیافت رویا) برای لمس تن رویای شب امشب باز بهانه میخواهم من امشب در سرای عشق مهمانم پیراهنی از جنس ماه و ستاره میخواهم برای پیچش موهای مشکینم یک جفت شانه' نگینی از سنگ شهاب میخواهم برای زیبایی چشمان خمارم سرمه ای به رنگ پوشش شب میخواهم من امشب به استقبال عشق خواهم رفت اتاقی پر زشمع و پروانه میخواهم... نمیدونم چرا بعضی اوقات حسم نسبت به زندگی زیبا میشه.اما گاهی حس نا خوشایندی حتی از حضور خودم بهم دست میده. تا حالا شده احساس کنی تو اونی نیستی که میخواستی باشی؟ویا به زبان ساده تر به اینی که الان هستی نتونی افتخار کنی...؟ من همیشه سعی میکنم که تو زندگیم داراییهای باارزشم رو نسبت به نداشته هایم در الویت قرار بدم .شاید واسه همین که کمتر پیش میاد نسبت به زندگی نا امید بشم. سعی میکنم نسبت به اون چیزی که آرزوی من بوده اما هیچوقت نداشتم کمتر حسرت بخورم.اما واسه داشتن چیزای باارزشی که دارم خدا رو صدهزار مرتبه شکر کنم. و همیشه از خدا میخوام که اگر شرط رسیدن من به نداشته هایم از دست دادن تمام داشته های بارزشم باشه خط قرمزی بر روی اونها بکشه و منو از دارایی ارزشمندم محروم نکنه...... شما چطور..............؟ در زندگی یا سبز باش ( رنگ طراوت و تازگی ) یا آبی ( رنگ عشق و محبت ) یا صورتی ( رنگ لطافت احساس ) یا قرمز ( رنگ حسی پرهیاهو ) و یا سفید ( رنگ صداقت و پاکی ) و یا مثل رود شفاف باش . . . اما هیچگاه همه رنگ نباش چون در نهایت رنگ تو به رنگ سیاه تبدیل خواهد شد . و این نتیجهء ترکیب تمام رنگهاست . . . میدونی دوره ما دوره گرگ و بره هاست دوره دورویی وشکستن دل ساده هاست دوره تهمت زدن به عشق پاک و بی گناست دوره فریفتن و بردن مال آدماست اون یکی اسکناس تقلبی چاپ میکنه ساده یکی مثل ما جعلشو باور میکنه اون یکی از رو طمع صداقتو جعل میکنه ساده یکی مثل ما دوستیشو باور میکنه یکی از بس پولداره خوابهای رنگی میبینه اون یکی از رو نداری رنگ خوابش طوسیه خیلی سخته ندونی رفیق ونارفیق کیه؟ اونیکه زیر نقاب حرف میزنه اصلا کیه؟ اونیکه توی گوشت زمزمه عشق میکنه قصدش چیه؟ اونیکه با تیغ حرف قلبتو ریش ریش میکنه سودش چیه..........؟ کاش یه نفر بهم میگفت آخر عاشقی چیه؟ دل بستن و عاشق شدن سودش تو زندگی چیه؟ وقتی به صفحه ء سفید دفتر زل میزنم.راستشو بخوای دلم واسش میسوزه.اخه بیچاره صاف وسفید در اختیار ما قرار میگیره وما هر بلایی که بخوایم سرش میاریم. بدون اینکه بتونه کوچیکترین اعتراضی بکنه.روش مینویسیم.خط خطیش میکنیم.رنگیش میکنیم.سیاش میکنیم.مچالش میکنیم حتی تیکه تیکش میکنیم. از نظر من صفحه ء دفترخیلی با دل یه عاشق شبیه. دل عاشق هم وقتی در اختیار ادم قرار میگیره صاف و سفید.ادم هر کاری بخواد میتونه باش بکنه.میتونی سیاش کنی.رنگیش کنی. شادش کنی.غمگینش کنی.میتونی تصاحبش کنی ومیتونی بشکنیش وزیر پاهات لگد مالش کنی .بدون اینکه اعتراضی بکنه .فقط یه تفاوت اساسی با صفحه ء دفتر داره.تفاوتش این که در قبال بلاهاییکه سر صفحه ء دفتر در میاری هیچ گناهی پات نوشته نمیشه اما وای به حالت میشه اگردل عاشقو بشکنی هم تو این دنیا باید تقاس پس بدی .هم تو اون دنیا سخت مجازات میشی.... یه خاطره: 7 الی 8 ساله بودم.عید نوروز بود و خونواده ء عموم امده بودن میهمونی خونه ء ما .وسایل پذیرایی هم که آجیل و شیرینی بود.شیرینی که بین شیرینیا سر بود.منم شروع کردم به پذیرایی کردن از خودم.حواسم هم به چشم غره های بابام نبود.همین جور که مشغول خوردن بودم و دهنم هم پر بود یه دفعه چشم افتاد به بابام.وای دنیا تو چشام تار شد.با یه لحن تندی بهم گفت: از اینکه دهنم پر بود امدم درد دل کنم که هر چی شیرینی تو دهنم بود پاشید به سر و روی مامانم.از این طرف هم مامانم سرم داد کشید.نمیدونید شدم.از فرط خجالت قایم شدم تو کمد دیواری.... یادش بخیر هر موقع یادم میاد کلی می خندم. 



پاشو بروووووووووووووو.منم از خجالت پناه بردم به 
|
فالنامه
|
|
|












